رویاهای شیرین شب ،

همگی

کابوس دهشتناک روز میشوند!

 

 

 

به داخل مامنت سرک میکشم

بدون در زدن

آن روز ها اجازه داشتم، حال؟

صدایی نیست

این سکوت هم ،  نشان رضایت در خود دارد؟

ساکت و تاریک

همه چیز در جای خود

در تاریکی به دنبال نشان تازه ای از تو میگردم،

نه! امروز هم نیامدی.

 

 

 

 

غروب پنجشنبه هم گذشت

و من دلتنگم

تنها  آرامش با تو بودن را به یاد می آورم

آخر،  هنوز کسی رادر خاطرم غیر تو نمی شناسم .

 

 

 

 

سلام !

سلام برتو ، 

تو که غریبی

 تو که نمیشناسمت و نخواهم شناخت

سلام ،

سلامی فارغ از بدرود

سلامی بر تو ناشناس

سلامی جدا از نقطه پایان

 

 

 

 

              و امروز خوب زیستن را آموختم

              تنها اینکه ،  بسیار خسته ام برای خوب زیستن.