خیلی اتفاقی وارد بلاگ قصر قورباغه ها شدم (http://crazyfrog.blogsky.com)
اول خاطر اسمش بود دنبال مورد آشنایی درباره کتاب قصر قورباغه های یوستین
گوردن بودم .
اما با شنیدن اون آهنگ.........
بی وقفه ۲ روزه که دارم بهش گوش میدم حتی زمانی که پای کامپیوتر نیستم
یاد بچگی افتادم وآنت و لوسین . واحساسی که به آنت داشتم ،
تنفر
لابه لای اهنگ گشتم دنبال دلیلش
وحالا ، تکونم داد
انگاری رو دست خورده باشم
از آنت بدم میآمد چون نمیتونست ببخشه!
درست مثل من.
اما به قول دوستم اون آخرش بخشید
میدونید دارم فکر میکنم من کی به آخرش میرسم ؟
- در تمام این سالها لوسین بودم در ترس بخشوده نشدن توسط آنت .
سلام عزیز
مرسی که اومدی.منم عاشق اون موزیکم.روزیکه پیداش کردم یه پست گذاشتم به اسم نوستالوژی...
همه ی خاطرات بچگیم...
الان مهمونیم.در اولین فرصتی که بتونم واسه ات میلش میکنم.ایمیلتو بذار برام
بازم بیایی قدمت رو چشم...